تبلیغات
یا صاحب الزمان ادرکنی - به ما نگفتند ....

به ما نگفتند ....

 

به ما نگفتند ....

 

راستش را به ما نگفتند ، یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.

گفتند : تو که بیایی خون به پا می کنی . جوی خون به راه می اندازی و  از کشته ، پشته می سازی و  ما را  از ظهور تو ترساندند.

درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و  تنها از درد زادن بگویند.

ما از همان کودکی ، تو را دوست داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.

عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.

اما ... اما کسی   به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان  وقتی تو بیایی.

همه پیش از آنکه نگاه  مهرکش  و دست های عاطفه تو را توصیف کنند ، شمشیر تو را نشانمان دادند.

آری ، برای اینکه گلها و نهالها رشد کنند ، باید علف های هرز را وجین کرد

 

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :

هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند.

مال را به هر که عرضه می کنند، می گوید : بی نیازم .

 

 

مهر  و  محبت  تو با سرشت ها عجین شده بود و  آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.

ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.

 


نوشته شده توسط hassan yavari در سه شنبه 27 مهر 1389 و ساعت 09:54 ق.ظ
                                                                      

نوشته های پیشین

+ جملات کوتاه + دست نوشته ای کوچک برای حضرت+ کارت دعوت+ سلام+ به ما نگفتند ....+ به بهانه انتظار تو...+ استفاده از کلیدهای میان‏بر در آفیس 2007 و 2010 بدون به خاطر سپردن آن‏ها+ ادامه معرفی رشته ی فناوری اطلاعات(IT)+ معرفی رشته ی فناوری اطلاعات(IT)+ شروع
                                                                           
صفحات: